جهان سلامت:رئیس شبکه هپاتیت ایران گفت: طبق مطالعات انجام شده عملکرد و آگاهی شاغلین حوزه های مختلف پزشکی در راستای حفظ سلامت خود و ایمنی کار شرایط مطلوبی ندارد؛ از این رو لازم است آموزش آنان در دستورکار قرار گیرد.

به گزارش جهان سلامت به نقل از ایرنا، روز هشتم اردیبهشت ماه مصادف با ۲۸ آوریل، به عنوان روز جهانی بهداشت حرفه ای و ایمنی محیط کار نامگذاری شده است. هدف اصلی این نامگذاری، ارتقای ایمنی و سلامت شغلی در همه محیط های کاری است که باعث افزایش امنیت و سلامت در محیط کار می شود.
انتخاب این روز، اقدامی بین المللی در راستای نهادینه سازی و ارتقای کار سالم و ایمن در محیط های کاری است که حفظ امنیت و کاهش آسیب های جسمی و روانی کارکنان را مقدم بر هر کاری دانسته است و از ابتلای شاغلین به انواع بیماری ها و مخاطرات جلوگیری می کنند.

شبکه هپاتیت ایران روز شنبه به نقل از دکتر سید مؤید علویان به مناسبت روز بهداشت حرفه ای و ایمنی محیط کار اعلام کرد: شاغلین حرف پزشکی به خصوص جراحان، پرستاران بخش های همودیالیز و مراقبت های ویژه، همکاران شاغل در بخش تزریقات و دندانپزشکان همیشه در معرض خطر ابتلا به عفونت های ویروسی همچون ایدز و هپاتیت B و C هستند.

وی افزود: از آنجایی که کنترل هپاتیت بی و ریشه کنی هپاتیت سی تا سال ۲۰۳۰ از اهداف سازمان بهداشت جهانی و ایران است، باید در حفظ سلامت این گروه خاص تلاش بیشتری صورت گیرد؛ از این رو، بازرسی بهداشت کار و نظارت بهداشت حرفه ای در ارتقای دانش و عملکرد شاغلین حرفه های پزشکی و پرستاری حائز اهمیت است.

علویان اظهار کرد: همچنین جامعه ایران در راستای سلامت و کاهش بار بیماری هپاتیت حرکت کرده و در سال های اخیر این کاهش به خصوص در نوجوانان و افراد زیر ۲۴ سال قابل توجه بوده است؛ به گونه ای که یک میلیون و ۴۰۰ هزار نفر مبتلا به هپاتیت بی و ۱۸۶ هزار نفر مبتلا به هپاتیت سی در کشور می توانند مانند سایر اقشار جامعه به کار و فعالیت بپردازند.
وی ابراز امیدواری کرد با تلاش دست اندرکاران و مسئولان این عرصه، موانع اشتغال و فعالیت بیماران هپاتیت که عامل اصلی انزوای آنان در جامعه است، مرتفع شود.

جهان سلامت: «چرخی‌ها» یکی یکی از راه می‌رسند. پشت‌های خمیده، صورت‌های نشسته و موهای ژولیده‌شان نمی‌گذارد سن و سال‌شان را حدس بزنی. اما جوانان و نوجوانانی هستند در هیات پیران گوژپشت. آن‌ها که چرخ دستي‌ها را هل می‌دهند، بار بیشتری آورده‌اند. آن یکی‌ها که گونی پلاستیکی بر پشت دارند، تا توانسته‌اند بار گونی کرده‌اند تا چیزی از چرخی‌ها کم نداشته باشند؛ گرچه همه‌شان، چه آن‌ها که چرخ دارند و چه بی‌چرخ‌ها را «چرخی» می‌نامند.

به گزارش جهان سلامت، روزنامه قانون در ادامه نوشت: کنار در بزرگ، سگ بی‌حالي روی زمین ولو شده و توجهی به عبور و مرورها ندارد. گاهی ناله‌ای می‌کند و دوباره خاموش می‌شود. حکم نگهبان را دارد. چه کسی فکر می‌کند زباله‌ها هم نیاز به نگهبانی داشته باشند؟! مرکز جمع‌آوری ضایعات حوالی شهرقدس است. از باغ‌های تازه سبز شده و شاخه‌های پربرگ گذشته و به خیابانی رسیده‌ایم که یک طرفش خاکی است و طرف دیگرش انبارهای قدیمی قرار گرفته‌اند. درِ بزرگ قهوه‌ای، همان‌جایی است که جنب و جوش رفت و آمد‌ها از آن جریان دارد. هنوز دو ساعتی تا هشت شب و پایان کار مانده اما انگار باران بهاری دلیلی شده برای آنکه چرخی‌ها زودتر کارشان را تمام کنند و آنچه از اطراف جمع کرده‌اند، به باسکول بسپارند و منتظر وزن شدن و محاسبه اجرت‌شان باشند.

صف کشیده‌اند میان راه باریکی که با تپه‌های کوتاه و بلند زباله احاطه شده. از کارتن مقوایی گرفته تا انواع وسایل پلاستیکی. بوی بدی در محوطه به مشام نمی‌رسد. ضایعات خشک، بوی بدي توليد نمی‌کند و مگس و حشرات دیگر نيز دور و برش جمع نمی‌شود. چرخی‌ها می‌دانند چه باید جمع کنند. پلاستیک از همه ارزشمندتر است. کیلویی ۵۰۰ تا ۶۰۰ تومان برای‌شان می‌افتد و برای مقوا نيز کیلویی ۳۰۰ تا ۴۰۰ تومان بهشان می‌دهند.

سه کارگر کنار باسکول ایستاده‌اند. بعد از وزن بارها، بلافاصله مشغول تفکیک می‌شوند. تفکیک شامل جدا کردن پلاستیک از مقواست چون هرکدام را باید جداگانه پرس کرد و برای بازیافت فرستاد. پرس را همان‌جا با دستگاه انجام مي‌دهند اما بازيافت، کار آن‌ها نیست. باید بار را با کامیون بفرستند جای دیگری. به جز مقوا و پلاستیک، باقي چيزها به درد نمي‌خورَد؛ به آن‌ها زباله مي‌گويند.

کارگرها برای «سید» کار می‌کنند که زمین را اجاره کرده و بابتش ماهی یک و نیم میلیون تومان می‌دهد. ۶۰۰ هزار تومان هم هزينه برق در ماه است. کارگرها روزمزدند و روزي ۶۰ هزار تومان مي‌گيرند. پرس را داده‌اند دست کسی دیگر که همان‌جا کار می‌کند و برای هر پرس، ۱۵ هزار تومان می‌گیرد.

«سید» ۶۰ ساله است. از میانه آمده؛ خیلی سال پیش. صورت آفتاب سوخته‌اي دارد و چشم‌هایش روشن است. می‌گوید:«از سن من دیگر گذشته سراغ کار دیگری بروم؛ اگرنه اینجوری به صرفه نیست. زمين را گرفته و کف آن را سيمان كرده‌ام. باسكول را هم که خریده‌ام چون اجاره کردنش فایده ندارد. براي راه انداختن اينجاکلی هزينه كرده‌ام که هم خودم نان بخورم و هم یک عده دیگر اما هر روز یک چیز می‌گویند. یک روز شهرداری می‌آید و می‌گوید باید جمع کنید، یک روز می‌گویند برای محیط زیست ضرر دارد و یک بار هم می‌گویند اشتباه کردید که اینجا نزدیک شهر کار می‌کنید، ممنوع است. باید از شهر زیاد فاصله بگیرید. همین الانش هم خارج شهر هستیم. اگر خیلی فاصله بگیریم، چرخی‌ها نمی‌توانند بیایند. این بنده خداها چه کار کنند. اگر از شهر دور شویم، فقط کسی که ماشین دارد می‌تواند بیاید. چرخی‌ها بدبخت هستند؛ فکر می‌کنید روزی چقدر درمی‌آورند؟ خیلی زورشان برسد، روزي ۴۰هزار تومن. آن هم با این سختی».

نوبت یکی از چرخی‌هاست. موهاي به هم ريخته تا روی ابروهایش را پوشانده. تيشرت گشاد به تنش زار مي‌زند. پشت كفش‌ها را خوابانده و يك كيسه نايلوني بزرگ را کنار پایش روی زمین گذاشته است. یک دست را به کمر زده و دولا ایستاده. كيسه را روي باسكول خالي مي‌كند. همه‌اش پلاستیک است. بیشتر بطری‌های آب و نوشابه. وزن بار معلوم می‌شود. سید سه اسکناس ۱۰ هزار تومانی کف دستش می‌گذارد. پول را می‌گیرد و کنار می‌رود. چشم‌هایش دو‌دو می‌زند. اسمش «محمد»است؛ ۲۰ ساله. از تربت حیدریه آمده و سواد ندارد. می‌پرسم: «کارتان سخت است؟» می‌گوید:«کار که سخت هست اما چه کار کنیم؟ چاره نداریم، نان درنمی‌آید». نزدیک شهریار زندگی می‌کند. از صبح می‌زند بیرون و شب بازمی‌گردد. یک تکه نان می‌خرد و همان را در طول روز می‌خورد. چرخی‌ها غذای‌شان همین است؛ گاهی تازه و گاهی بیات‌شده.

«ماهر» اهل افغانستان است، ۲۸ ساله. سه سال است كه کار ضایعات می‌کند. در گذشته سر ساختمان کار می‌کرده. سه تا بچه دارد؛ مي‌گويد:«این کار سخت است. به خصوص برای من که در گذشته کار دیگری می‌کردم. کار ساختمان هم سخت بود اما خب با این کار فرق داشت. آدم دوست ندارد سرش را از صبح تا شب توی سطل آشغال‌ها فرو ببرد و دنبال ضایعات بگردد اما چاره دیگری ندارم چون اگر این کار را هم نکنم، چطور خرج خانواده‌ام را بدهم؟ ساختمان اوضاعش خوب نیست. من چند ماه بیکار بودم و درد بیکاری را می‌دانم. همسایه مان ضایعات جمع می‌کرد؛ او گفت این کار را می‌توانم بکنم. درآمد زیادی ندارد اما از بیکاری بهتر است. اوایل با هم کار می کردیم تا راه بیفتم، بعد خودم تنها رفتم».

بین چرخی‌ها ، یکی از همه کم سن و سال‌تر به نظر می‌رسد. ایوب ۱۳ ساله است. با برادر بزرگش کار می‌کند که امروز نیست. از قلعه حسن خان ضایعات جمع می‌کنند و اینجا می‌آیند. آن‌ها هم جزو چرخی‌های بی‌چرخ هستند. ایوب هیچ تصوری از آینده ندارد. در مقابل این سوال که می‌خواهی در آینده چه کاره شوی، سکوت می‌کند. برای نوجوانی که درس نخوانده، اینکه بداند در آینده می‌خواهد چه کاره شود، خیلی راحت نیست اما می‌داند برادرش اگر پول جمع کند، زن می‌گیرد. آن‌وقت شاید ایوب با آن‌ها زندگی کند و شاید هم نه. حالا کو تا پولش جمع شود!

کار وزن کردن بار چرخی‌ها تا حدودي تمام شده. حسن، یکی از کارگرهای سر باسکول دست و صورتش را کنار محوطه می‌شوید. او هم قلعه حسنخان زندگی می‌کند اما اصلیتش مال بیرجند است. چند سالی می‌شود مهاجرت کرده. آنجا کشاورزی می‌کرد اما زمین‌ها خشک شدند و همه چیز از بین رفت؛ مي‌گويد: «خيلي‌ها اينجا مهاجر هستند. از همه جا آمده‌اند. خانه ارزان تر است و می‌شود زندگی کرد. همه يكجورهایی غریبه‌اند. بيشترشان هم كارگر هستند. به‌خصوص کارگر روزمزد؛ البته بعضي‌ها هم بيمه‌اند ولي بیشتری‌ها بیمه ندارند؛ کار فصلی که بیمه ندارد. کسی نمی‌تواند کار ثابت پیدا کند. حتي کاری که دست‌كم برای یک سال باشد. اینجا ما از هشت صبح تا هشت شب کار می‌کنیم، کارمان هم تعطیلی ندارد. کار ضایعات تعطیلی بردار نیست».

چرخی‌ها دیگر کارشان تمام شده و باید به خانه بازگردند. سر راه اگر باز چیزی به چشم‌شان بخورد، برمی‌دارند و توی گونی می‌گذارند تا فردا بارشان پر و پیمان‌تر شود. کیلوها را روی هم می‌گذارند، چرخی‌های بی چرخ.

جهان سلامت: داستان از اینجا شروع شد؛ اعتراف به قتل خواهرزاده ی سه ساله، خاله مریم هیچ توضیحی درباره علل و انگیزه خود بیان نمی کند، اما عمق فاجعه را می توان در چشمهایش نظاره گر شد؛ قتلی که بسیاری از رسانه های اجتماعی را شگفت زده و متاثرکرد.

به گزارش جهان سلامت به نقل از ایرنا، تصور قتل خواهرزاده ای سه ساله به دست خاله با ضربات چاقو یا شکنجه سه کودک بی دفاع توسط نامادری، اخباری هستند که وجدان هر انسانی را جریحه دار کرده و موجب بهت و حیرت عمومی می شود. از این دست خبرها کم نیست؛ کودکان و بزرگسالان زیادی در سال های گذشته به شیوه هایی مشابه قربانی شدند. اما به راستی چرا در جامعه چنین اتفاقاتی را شاهد هستیم؟

اغلب کارشناسان چنین اتفاقات ناخوشایندی را ناشی از مشکلات روحی و روانی عاملان آن می دانند، آمارهای رسمی وزارت بهداشت نیز از افزایش اختلالات روانپزشکی در کشور حکایت دارند.

علت چنین اتفاقاتی آنگونه که برخی آسیب شناسان اجتماعی می گویند یا در اثر مصرف مواد مخدر توهم زا و جنون آنی صورت می گیرد یا اینکه مرتکبان از مشکلات حاد و مزمن روحی رنج می برند که چنین سنگدلانه رنج و خشم ناشی از مشکلات روانی خود را بر کودکان ضعیف و بی دفاع فرو می آورند.
سخنگوی وزارت بهداشت در تازه ترین اظهارات خود از شیوع ۳۰٫۲ درصدی اختلالات روانپزشکی در تهران و ۲۳٫۴ درصدی در کل جمعیت ایران خبر داد و گفت: بالاترین اختلالات روانی در بی سوادان است و میزان اختلالات روانی در شهرها بیشتر از روستاها است. برای بیماران روانی ملاک های مختلفی وجود دارد مانند رفتارهای غیرانطباقی، پریشانی شخصی، اختلال در کارکرد اجتماعی، البته سلامت روان با رفتار و تفکر افراد بستگی دارد.
به همین بهانه، گروه پژوهش و تحلیل خبری ایرنا با هدف آگاهی از علل و عوامل بسترساز ابتلا به بیماری ها و اختلالات روانی و چگونگی شناسایی علائم آن با «آگاه اشرفی» روانپزشک به گفت وگو نشست که شرح آن در ادامه می آید.

** چرایی و چگونگی ابتلا به بیماری های روانی
در بروز اختلالات روانی، انواع آسیب ها و مشکلات موجود در شرایط زندگی افراد دخیل هستند. اشرفی با تایید اینکه اختلالات روحی و روانی در سال های اخیر شیوع یافته است، گفت: جدا از آمارهای رسمی و دقیق، بر اساس شواهد تجربی نیز می توان تایید کرد که بر تعداد مراجعان به مراکز روانپزشکی در سال های اخیر افزوده شده است و بیمارستان ها در این بخش با کمبود تخت مواجه هستند.
وی در بررسی علل و عوامل رشد بیماری های روحی و روانی چنین توضیح داد: افزایش سوء مصرف مواد که حتی در سنین پایین نیز شیوع یافته، از عوامل رشد این گونه بیماری ها است. با وجود این، هنوز نخستین علت مراجعه افراد به مراکز روان درمانی، اختلالات خلقی و سردسته این بیماری ها یعنی «افسردگی» است.
البته همانگونه که این روانپزشک تاکید کرد؛ افزایش بیماری های روانی تنها به ایران اختصاص ندارد، افسردگی شایع ترین بیماری روحی در سایر کشورهای جهان به شمار می رود و سازمان جهانی بهداشت نیز افزایش افسردگی را حتی در کشورهای توسعه یافته و پیشرفته تایید می کند. بنابراین ایران نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود.
اشرفی در برشمردن سایر عوامل بسترساز ابتلا به اختلالات روانی در جامعه، تصریح کرد: از نظر علمی بیماری های افسردگی و روحی و روانی علت مشخصی ندارد. مجموعه ای از عوامل باعث ابتلا به افسردگی و سایر بیماری ها می شود که به دو بخش ژنتیکی و محیطی قابل تقسیم هستند.از آنجاکه عوامل ژنتیکی با سرعت کمتری تغییر می یابند، بنابراین می توان افزایش و روند رو به رشد اختلالات روحی و روانی را به محیط نسبت داد.
به گفته وی، در حالی که عوامل محیطی خود به بخش های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تقسیم می شوند. در میان این عوامل شاید بتوان مشکلات معیشتی و دغدغه های مالی در زندگی افراد را اثرگذارترین عامل در ابتلا به این دسته از بیماری ها دانست. احساس ناامیدی، ناپایداری شرایط جامعه، پیش بینی ناپذیری آینده و عدم امنیت اقتصادی، افراد را نسبت به بهبود شرایط در آینده دچار تردید می کند.
احساس امنیت یا عدم امنیت نیز از نگاه این روانپزشک نقش مهمی در ایجاد آرامش روانی افراد ایفا می کند. اشرفی گفت: جنگ هایی که در منطقه و همسایگی ایران در حال رخ دادن است، می تواند بر سلامت روان مردم ما نیز تاثیر گذارد. اگرچه کشور ما در امنیت کامل به سر می برد اما گاهی افراد خطر جنگی را که در اطراف کشور وجود دارد احساس کرده و دچار اضطراب و استرس می شوند.
گستردگی استفاده از فضای مجازی و غیرقابل کنترل بودن انتشار در آن باعث شده تا مطالب و تصاویر ناخوشایند و آزاردهنده ای در این فضا نشر یابد. مشاهده تصاویر و فیلم های دلخراش در کنار شنیدن خبرهای ناگوار نیز عامل دیگری است که به گفته اشرفی باعث می شود افراد نسبت به محیط و جهان اطراف خود احساس ناامنی و ناپایداری کنند.

** معیارهای تشخیص ابتلا به بیماری های روحی و روانی چیست
چگونگی تشخیص و آگاهی از ابتلای خود یا یکی از افراد خانواده به اختلالات روحی یا روانی، شاید یکی از اصلی ترین دغدغه و پرسش های افراد در این زمینه است. آیا ابتلا به بیماری های روانی دارای نشانه است؟ نشانه های ابتلا به افسردگی، اضطراب یا بیماری های حاد روانی چیست؟ چه نشانه هایی آغاز اختلالات روحی و روانی در فرد را نشان می دهد؟
اشرفی در پاسخ به این پرسش ها، عنوان کرد: در ابتدا افراد باید تعریفی از سلامت روان را بدانند. سلامت روان به معنای آن است که افراد حس خوشایندی نسبت به خود داشته ومهارت های لازم برای برقراری ارتباط موثر را کسب کرده باشند، بتوانند احساسات خود را مدیریت کنند و مشکلات را از میان بردارند. سلامت روان به معنای از میان رفتن و ناپدید شدن مشکلات و اختلالات روحی روانی نیست.
مانع اصلی در شناسایی اختلالات روحی و درمان آن ها، وجود نگاه نادرست به این بیماری ها در جامعه است. افراد از ترس برچسب دیوانه یا روانی، هیچ گاه به دنبال یافتن چنین اختلالاتی در خود و اطرافیان خود نبوده و حتی اگر نشانه هایی از این بیماری ها را در خود یافتند، به دنبال توجیه آن ها برآمده و بر اختلال خود سرپوش می گذارند.
اشرفی با اشاره به لزوم فرهنگ سازی در نوع نگرش به بیماری های روحی و روانی در جامعه، عنوان کرد: افراد باید بدانند هر چند وقت یک بار نیاز به بازنگری در خود دارند. دیگر اینکه بیماری های روانپزشکی مانند سایر بیماری های پزشکی، جنبه بیولوژیک دارد. نگرانی از انگ و برچسب زنی مانع مراجعه به روانپزشک یا روانشناس می شود در حالی که اگر این گونه بیماری ها در گام های اول شناسایی و درمان شود وارد مراحل حاد و مزمن نخواهد شد.
به گفته وی، مهمترین نشانه هایی که افراد در صورت مشاهده باید شک و آن ها را دنبال کنند از این قرار است: اختلالات خواب، زیاد و کم شدن اشتها، تغییرات در انرژی، توان و کارایی، بی حوصلگی و بی انگیزگی مداوم، خستگی زودهنگام، انرژی بیش از اندازه، مشغله فکری زیاد به گونه ای که فرد از زندگی ساقط شده و انجام فعالیت های روزمره با اخلال روبه رو شود، تغییر در عملکرد شغلی و تحصیلی، اخلال در تعاملات اجتماعی و غیره. افراد در صورت مشاهد چنین نشانه هایی در خود و اعضای خانواده باید به آن ها توجه کرده و از روانشناس و روانپزشک برای درمان کمک گیرند.
بنا بر آنچه این روانپزشک عنوان کرد، پنج هیجان در انسان ها مشترک است؛ شادی، غم، ترس، اضطراب و انزجار. هر فرد نرمالی این هیجانات را تجربه می کند در واقع این هیجانات دریچه ارتباط فرد با جهان اطراف بوده و باید سطحی از تعادل را دارا باشد. افراد و تفریط در هر یک از این احساسات به این معنا است که مدار تنظیم هیجان در مغز به درستی عمل نمی کند و در این صورت اختلالات روانپزشکی پدید می آیند.

** چه باید کرد
برنامه ریزی و سیاست گذاری در دو بخش کلان و خرد از راهکارهای پیشنهادی اشرفی برای فرهنگ سازی در باره بیماری های روانی و توقف رشد اختلالات روحی در جامعه است. به گفته وی، همانگونه که وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در سال های گذشته به دنبال افزایش بیماری های قلبی و عروقی، با اجرای برنامه های آموزشی، بهداشتی و درمانی، آن را کنترل و نسبت به این بیماری ها آگاه سازی کرد، در باره بیماری های روحی و روانی نیز باید چنین رفتاری درپیش گرفته شود.
بیماران روانپزشکی را باید خیلی جدی گرفت و با اجرای برنامه های آموزشی، بهداشتی، رفاهی و تفریحی از رشد این بیماری ها جلوگیری کرد. رسانه های جمعی و فضای مجازی، فضای مناسبی برای آموزش در باره شناخت نشانه های اختلالات روحی در افراد است. اطلاع رسانی نسبت به این گروه از بیماری ها و راه های درمان آن، باعث انگ زدایی از مبتلایان خواهد شد و دیگر شاهد برچسب هایی مانند روانی یا دیوانه نخواهیم بود.
نشانه های یک اختلال روحی و روانی، نباید به منزله خصلت ها و ویژگی های اخلاقی افراد تلقی شود چراکه زیاد و کم شدن هر یک از احساسات غم، شادی، انزجار، ترس و اضطراب نشانه ای بر بیماری های روانپزشکی است.

جهان سلامت: خوزستان سال‌هاست گرفتار گرد و غباری شده که به‌دلیل برخی از سیاست‌های شاید نادرست و همچنین بی‌توجهی به حفظ منابع طبیعی، برنامه‌های دولت برای کنترل این ریزگردها ثمری نداشته و با وجود اجرای برخی از روش‌های تثبیت خاک هنوز هم این منطقه شاهد گردوغباری است که زندگی مردم را به‌شدت تحت‌تأثیر قرار داده است.

به گزارش جهان سلامت به نقل از روزنامه صبح نو، کانون‌های گرد‌و‌غبار به‌علت تخریب محیط‌زیست و فرسایش خاک به‌وجود آمده‌اند و گردوغبار ناشی از آ‌ن‌ها بر سلامت و اقتصاد تأثیر مخرب بر‌جای می‌گذارد. برای مقابله با فرسایش خاک از پوشش‌هایی استفاده می‌شود که مالچ نام دارد و دو روش کلی طبیعی یعنی استفاده از لاشه برگ‌ها و خاک‌اره و مصنوعی شامل مالچ نفتی و معدنی به کار گرفته می‌شوند. مالچ نفتی، یکی از فرآورده‌های نفتی بوده و حدود ۵۰‌سال است که مورد استفاده قرار می‌گیرد. از نقاط مثبت مالچ نفتی این است که کارایی بسیار بالایی دارد و می‌تواند دوام داشته باشد. با توجه به این‌که کشورمان منبع اصلی نفت را دارد تولید مالچ نفتی می‌تواند ارزان‌تر تمام شود. در گذشته تولید مالچ خیلی ارزان بود. «آقای غلامرضا شریعتی استاندار خوزستان با ارسال نامه‌ای برای رییس‌جمهوری از پایان موفقیت‌آمیز عملیات اجرایی مالچ‌پاشی و تثبیت شن‌های روان به مساحت ۱۵ هزار هکتار خبر داد.» این شاید یکی از بهترین خبرهای این روزهای نارنجی و خاکستری آسمان خوزستان بود که می‌شد شنید. اما برخی معتقدند مالچ‌پاشی چاره کار آسمان
ریزگرد زده خوزستان نیست و باید فکری دیگر برای حل این مشکل کرد.

مالچ‌پاشی چاره کار نیست
آقای عباس پاپی‌زاده نماینده مردم دزفول در مجلس شورای اسلامی درباره میزان تاثیرگذاری مالچ‌پاشی در کنترل میزان گرد‌وغبار در منطقه خوزستان به روزنامه «صبح نو» می‌گوید: «مالچ‌باشی تقریباً ۱۰ درصد سطح بحرانی ما را می‌تواند کنترل کند، قسمت اعظم مشکلات ما مربوط به خشک شدن تالاب‌هاست و مشکلات این تالاب‌ها هم با مالچ‌پاشی حل نمی‌شود.» او ادامه می‌دهد: «یک‌سری کانون‌های ریزگرد قدیمی داشتیم که این کانون‌ها حدود ۵۰‌سال پیش هم با مالچ‌پاشی کنترل می‌شد و الان مجدداً همان مناطق مالچ‌پاشی می‌شوند، اما ۸۰ تا ۹۰ درصد فضای کانون‌های بحرانی ما مربوط به اراضی است که قبلاً تالاب و آبگیر و محل تجمع آب بوده‌اند.» پاپی‌زاده اضافه می‌کند: «الان همین محل‌ها که خشک شده‌اند ریزگرد بسیار کوچکی را ایجاد می‌کنند که به‌وسیله کوچک‌ترین جریانات هوایی قابل جابه‌جایی است و باید راه‌های دیگری را برای مقابله با این ریزگردها انتخاب کنیم. به‌عنوان مثال آبگیری و پخش سیلاب مصنوعی، احیای تالاب‌های قدیمی و درختکاری و بوته‌کاری در برخی از نواحی -که فضای خاص خودش را می‌طلبد- اقداماتی است که می‌تواند در این‌باره کمک رسان باشد.»

سدسازی بی‌رویه
نماینده مردم دزفول در مجلس شورای اسلامی در پاسخ به این سؤال که اتخاذ چه سیاست‌هایی باعث خشک شدن تالاب‌ها و بروز وضعیت کنونی شده است، می‌گوید: «عوامل مختلفی باعث شده که به اینجا برسیم، یکی از این موضوعات سدسازی‌های بی‌رویه‌ای‌است که اتفاق افتاده است و مازاد آب‌هایی که باید در تالاب‌ها ذخیره می‌شد در پشت سدها ذخیره شده است.» او ادامه می‌دهد: «قبل از سدسازی با سیلاب‌های فصلی و بارش‌های رگباری‌ای مواجه بودیم که منطقه وسیعی از دشت خوزستان را دربر می‌گرفت بعد از ساخت سدها این سیلاب‌ها در پشت سد کنترل شد و به میزان تنظیم‌شده و قابل کنترلی آب از سد خارج می‌شود که نهایتاً می‌تواند کف رودخانه‌ای با عرض ۱۰۰ یا ۲۰۰ متر را دربر‌گیرد، یعنی دیگر خبری از سیلاب‌های قدیمی نیست.» پاپی‌زاده معتقد است: «سیلاب‌ها روشی برای آبیاری فصلی جلگه خوزستان بود، یعنی به یکباره ۴۰ تا ۵۰ هزار کیلومتر مربع در یک بارندگی دچار سیلاب می‌شد و منطقه را به‌صورت اتوماتیک آبیاری می‌کرد. الان فقط کف رودخانه‌ها آب جریان پیدا می‌کند.» او تاکید می‌کند: «قبلاً این منطقه به‌دلیل وجود همین سیلاب‌ها از پوشش گیاهی بالایی برخوردار بود، اما با از بین رفتن این سیلاب‌ها به‌دلیل سدسازی منطقه دچار خشکی شد.»

انتقال آب
نماینده مردم دزفول در مجلس شورای اسلامی با اشاره به اینکه انتقال آب هم روی خشک شدن منطقه بی‌تأثیر نبوده است، می‌گوید: «طبیعت به‌گونه‌ای است که شرایط سازگاری را برای خود و محیط پیرامونش فراهم کرده است، چنانچه حقابه طبیعی را دستکاری کنیم مسلماً اثرات منفی آن در جایی خودش را نشان می‌دهد.» او اضافه می‌کند: «الان یک‌میلیاردو۲۰۰‌میلیون مترمکعب آب در سال از دو سرشاخه دو رود اصلی این منطقه به دیگر استان‌ها منتقل می‌شود و این کاهش دبی رودخانه‌ها تاثیرش را در تالاب‌ها و مسیر خود رودخانه‌ها را نشان می‌دهد.»

اختلال در زندگی
پاپی‌زاده در پاسخ به این سؤال که آیا طرح‌های درختکاری که قرار بود در دشت‌های استان خوزستان صورت پذیرد انجام شده یا خیر، این‌طور پاسخ می‌دهد: «بخشی از این درختکاری‌ها انجام شده است ولی عدد دقیقی در این‌باره ندارم، در‌حال‌حاضر درختکاری، بوته‌کاری، مالچ‌پاشی و پخش سیلاب مصنوعی در حال انجام است، اما به‌هرشکل سرجمع اقداماتی که انجام شده به نسبت عرصه ۳۵۰‌هزار هکتاری که باید کنترل شود چیزی حدود ۱۰‌درصد تحت‌پوشش قرار گرفته است.» او با بیان اینکه گرد‌وخاک زندگی مردم را مختل کرده است، ادامه می‌دهد: «از تحصیل دانش‌آموزان که علاوه‌بر ایام تعطیل رسمی هفته‌ای یکی، دو روز مدارس تعطیل هستند گرفته تا بروز بیماری‌های پوستی و گوارشی در مردم و بروز خسارت به بخش کشاورزی و ۲۰ تا ۳۰ درصد کاهش عملکرد بخش کشاورزی، مشکلات مختلفی هستند که مردم در این منطقه با آن مواجه‌اند.» برخی کارشناسان معتقدند مالچ‌پاشی به تنهایی معنی ندارد، موفقیت در کنترل کانون‌های گردوغبار، بستگی به چند موضوع دارد. اول یک برنامه طولانی‌مدت و پایدار باید وجود داشته باشد. یعنی دولتی که مستقر است و دولت‌های بعدی، این رویه را با یک برنامه منسجم ادامه بدهند. دوم این‌که از تخصص‌های غیر کشاورزی از قبیل علوم مهندسی و دانش‌های دیگر و تخصص‌های بین رشته‌ای استفاده شود برای این‌که این مشکلات را برطرف کرد و سوم اینکه منابع آب باید به شکلی حفظ شود که بتواند پوشش گیاهی را حفاظت و حمایت کند.

جهان سلامت: نمی دانم صورت سیاه سوخته و خسته اش از آثار آفتاب سوزان و گرمای ۴۰ درجه تابستان است یا از شرمندگی نتوانستن، نتوانستن از برآوردن خواسته های زن و بچه. شاید هم به هر دو دلیل که زندگی امثال عمو حسن را این چنین غم انگیز رقم زده است.

به گزارش جهان سلامت به نقل از ایرنا، عمو حسن ها، پیک موتوری است که برای تامین معاش زندگی با ۷۱ سال سن هر روز با موتورش کار می کند، دستانش پینه بسته و چروک است، می گوید: باید کار کنم تا دستم را جلوی کسی دراز نکنم.
عمو حسن متولد ۱۳۲۶در تبریز است. جلوی آفتاب بر روی صندلی موتوسیکلت خود در بازار بزرگ ۱۵ خرداد تهران به انتظار مسافر نشسته بود، هر از گاهی پاسخگوی سوالات عابران برای پیدا کردن آدرس می شد و آنان را راهنمایی می کرد.
می گوید: بازنشسته یک شرکت خصوصی هستم و حدود ۱۲ سال است که به عنوان پیک موتوری در بازار کار می کنم. اگر مجبور نبودم لحظه ای به این کار پر خطر حتی فکر هم نمی کردم و رهایش می کردم.

عمو حسن با موهای سپید و دلی شاد اما خسته از ناملایمات زندگی فعالیت به عنوان پیک موتوری را کاری سخت، طاقت فرسا، بدون آینده و پرخطر می داند، می گوید: با ماهی یک و نیم میلیون حقوق بازنشستگی چهار فرزندم را که دو نفرشان به خانه بخت رفته اند، بزرگ کردم و حالا سه نوه دارم. اما به خدا دیگر خسته شدم و با این سن و سال توانایی کار ندارم.
«چرا مسئولان فکری به حال امثال من نمی کنند آخه مگر با یک و نیم میلیون تومان حقوق ماهیانه آن هم در تهران، می شود زندگی کرد آخه شخصی با سن و سال من چرا باید آن هم با موتور روزانه حدود هشت ساعت کار کند، پس زمان استراحت امثال من کی فرا می رسد.
تا کی باید چشم انتظار دست مردم باشم تا بتوانم مسافری یا بسته ای را جابه جا کنم، مگر یک مرد چقدر تحمل درد و رنج و سختی را دارد به خدا خسته ام خسته …».
عمو حسن آهی می کشد و ادامه می دهد: بعضی وقت ها آن قدر خسته ام که بر روی صندلی موتور در کنار خیابان برای دقایقی خوابم می برد و چون از سابقه زیادی در این منطقه برخوردار هستم، دوستانم به احترام سپیدی موهای من مراقب من و موتورم هستند.

*بارها تصادف برای روزی ۴۰ هزار تومان
«اگر ناچار نبودم هیچ وقت جانم را با موتور کف خیابان های شلوغ تهران نمی گذاشتم و طعم تیز تیغ جراحی را بارها احساس نمی کردم اما چه کنم …».
عمو حسن می افزاید: بارها با این سن و سال تصادف کرده ام و زمین خورده ام آن هم برای روزی حدود ۴۰ هزار تومان درآمد ناچیز که اگر لطف خداوند نبود یا جانم را از دست می دادم یا برای همیشه نقص عضو می شدم.
او می گوید: در گرمای سوزان بالای ۴۰ درجه تابستان و برف و سرمای استخوان سوز زمستان بر روی موتور جانم را بر کف آسفالت خیابان های تهران گذاشته ام اما این همه سختی برایم سخت تر از لحظه ای که شرمنده زن و بچه ام می شوم، نیست.
از او پرسیدم،« عمو حسن تا به حال شرمنده زن و بچه ات شده ای و نتوانی به خواسته آنها عمل کنی، بی درنگ جواب می دهد: معلومه که شدم. من همیشه دلم گرفته، پیک های موتوری خیلی مظلوم هستند نه آینده ای خوبی در انتظار آنهاست و نه اینکه بیمه و پشتوانه ای دارند تا در صورت بروز حادثه و از کار افتادگی از آنان حمایت شود.

* با همه لحن خوش آوایم در به در کوچه تنهاییم
مهدی پیک موتوری دیگری است که به جمع ما آمد. مهدی خودش را متولد ۱۳۵۹ تهران معرفی می کند و دارای یک فرزند پسر است. بی مقدمه وارد بحثمان می شود. می گوید: از سال ۸۵ که به صورت اجباری از محل کارم بازخریدم کردند به این کار رو آوردم، ای کاش مرده بودم و این روزها را نمی دیدم.
مهدی چهره سختی کشیده و سرما گرما خورده ای دارد. سالها پیرتر از سن شناسنامه ایش به نظر می رسد. مدام شعر با همه لحن خوش آوایم را تکرار می کند،می گوید: به آخر خط رسیدم. نمی دانم چه کنم آخه مگر با این همه خطر و سختی برای روزی حدود ۵۰ هزار تومان می شود زندگی کرد، چرا کسی به فکر جوانان امثال من نیست.
مهدی می پرسد: آیا تا به حال شرمنده زن و بچه شده ای؟ تا حالا شده از بچه خودت خجالت بکشی؟ شده به خاطر ناتوانایی در خرید نیاز خانواده، زانوی غم بغل کنی و زار زار در گوشه ای پنهانی و به دور از چشم دیگران گریه کنی و دم نزنی؟
«آن قدر اوضاع زندگی امثال من اسف بار است که شب عیدی مجبور به دستفروشی در کنار خیابان بودم که البته آن هم مشکلات خاص خودش را داشت. هیچی نگویم بهتراست».
به خدا قسم اگر برای جوانان اشتغال فراهم باشد هیچ جوانی راضی به کار با موتور نیست، چرا که نه امنیت دارد، نه درآمد و نه آینده خوبی در انتظار ما است.
مهدی درد و دلش باز شده و اشک در چشمانش حلقه زده است، می گوید: سال ۹۲ بر اثر تصادف شدید روانه بیمارستان شدم. راننده بی انصاف به من زد و فرار کرد. از آن زمان تا الان چند تا پلاتین در ساق پای راست من مهمان هستند. پایم همچنان لنگ می زند.
او می افزاید: یکبار بر اثر تصادف از ۵۸ روز بستری در بیمارستان، حدود ۲۱ روز در کما بودم که اگر لطف خدا نبود هیچ وقت خوب نمی شدم.
مهدی که دل پر غمی از روزگار دارد، ادامه می دهد: خیلی وقت ها، دلم می گیرد به حدی که شاید باور نکنید در کنار خیابان و در مقابل مردم گریه می کنم که چرا باید سرنوشت من این گونه باشد چرا من هم نباید حامی نداشته باشم یا حداقل با این همه تلاش و زحمت آینده خوبی داشته باشم؟
هر چند دقیقه یکبار تکرار می کند: «همیشه دعا می کنم خدا هیچ مردی را شرمنده زن و بچه نکند».

* با موتور اجاره ای کار می کنم
«با این همه مشکلات و بدبختی که دارم چند سال پیش همسرم سرطان خون گرفت، شاید باور نکنید هر چیزی که داشتم حتی موتورم را فروختم و خرج سلامت او کردم و با موتور اجاره ای کار می کنم».
آخه مگر یک مرد چقدر توانایی تحمل درد و رنج و سختی زن و بچه را دارد چرا …آخه تا کی …
از هشت صبح تا هشت شب کار می کنم. خیلی اوقات ناهار هم نمی خورم و به اجبار با تکه نانی خودم را سیر می کنم.
مهدی می گوید: از دولت و مسئولان می خواهم به فکر جوانان باشند، نگذارند که عمر گرانمایه جوانها شبیه امثال من هدر برود.
از او سوال می پرسم، شده تا حالا در منزل با همسرت بحث کرده باشی؟ برای لحظه ای با چشمان خیره به من نگاه می کند، می گوید: بارها به دلیل وضعیت بد زندگی همسرم با من دعوا کرده و حتی تا پای طلاق پیش رفته ایم البته من به او حق می دهم چون نمی توانم کمترین امکانات رفاهی را برای زن و بچه ام فراهم کنم.

*بابایی اشکال نداره
مهدی می افزاید: شاید کسی باور نکند اما بارها اتفاق افتاده که فرزندم از من چیزی خواسته و نتوانسته ام برای او فراهم کنم. فقط به من میگه «بابایی اشکال نداره» خودتو ناراحت نکن اما قول بده پولدار شدی برام بخری آخه دوستام هرچی که می خوان باباهاشون براشون می خرند.
فرزندم بعضی وقت ها می گوید: بابایی وقتی از در وارد خونه می شی و می بینم لباس و بدنت خیس شده خیلی نگران حالت می شم با خودم می گویم: خدایا بابام مریض نشه .
«میگه وقتی بچه های مدرسه از من می پرسند که شغل پدرت چیه، می گم کارش آزاده، نمی توانم بگویم پیک موتوری، می ترسم بهم بخندند و مسخرم کنند».
مهدی ادامه می دهد: یکبار با ذوق و شوق به فرزندم گفتم می خوای با موتور تو را تا مدرسه ببرم. پسرم با تعجب گفت، نه ممنونم پیاده برم بهتره آخه اگر بچه ها بفهمند، چی باید بهشون بگم، ماشین های اونها همه شبیه تخم مرغ های بزرگ هستند. وقتی از ماشین پیاده می شن باباهاشون با کت و شلوار اونها رو تا در مدرسه می رسونند و پول تو جیبی بهشون می دهند.

*اگر مجبور نبودم، موتورم را آتش می زدم
با مهدی و عمو حسن گرم صحبت هستیم که علی پیک موتوری دیگری که همکارانشان است، سر می رسد، حدود ۴۰ سال به نظر می رسد به جمع ما می آید و با بیان خاطره ای تلخ و دردناک از زندگی موتوری خود می گوید: حدود ۱۳ سال است که به دلیل نبود شغلی مناسب جانم را کف دست گذاشته ام. آن هم برای آینده ای که وجود ندارد.
دیسک گردن گرفته ام و مهره های کمرم با هم فاصله پیدا کرده، بارها تصادف کرده ام. اکثر نقاط تنم جراحی شده و دچار آسیب های جدی شده ام.
علی نیز در سخنان خود دائما به نقاط جراحی شده بدنش اشاره می کند. می گوید: موتور سواری شغل نیست. شکنجه است. خیلی اوقات دوست دارم زمین دهان باز کند و من را در خودش ببلعد تا هم خودم و هم زن و بچه ام از دستم راحت شوند. به خدا دیگر تحمل ندارم. خسته شده ام. شما بگید چیکار کنم …
خدای من شاهده اگر بخاطر تامین معاش نبود بارها قصد آتش زدن موتورم را داشتم. مطمئنم روزی این کار را خواهم کرد، آخر مگر امثال من چه گناهی مرتکب شده ایم که باید با این سن و سال به جای فعالیت در چرخه کار و تولید عمرمان به هدر برود.
می خواهم بروم که علی رو به من می کند و می گوید: تو را ه بخدا اگر صدای منو به گوش مسئولان می رسانی به آنها بگو امثال علی و مهدی ها زیاد هستند به داد آنها برسید.

جهان سلامت: اگر درياچه اروميه احيا نشود فاجعه انساني رخ مي‌دهد. هفته اول فروردين‌ماه ديديد كه چه اتفاقي افتاد درياچه ٥٠ درصدش پر بود در اروميه كه هيچ وقت كسي فكر نمي‌كرد باد غالب به آن سمت است «چشم، چشم را نمي‌ديد». دوم اينكه آنجا اگر احيا شود مي‌توان به احياي بقيه تالاب‌هاي كشور هم اميدوار بود. اگر اروميه احيا شود، پريشان، جازموريان و بختگان را هم مي‌توان احيا كرد.

آقاي تجريشي! اتفاقا هر وقت طرحي مطالعه شده و زمزمه اجرايش مطرح بود؛ بعد از مدتي به رغم مخالفت كارشناسان اجرا هم شده است؟

نه! اين از آن طرح‌ها نيست كه به همين راحتي قابل اجرا باشد. چون از همان اول مي‌دانستيم كه مشاور هم به نتيجه ما مي‌رسد و مشاور هم به همين نتيجه رسيده است. وزارت نيرو گزارش رسمي اين مطالعه را ارايه مي‌كند چون خودشان مطالعه را انجام داده‌اند. اما جمع‌بندي مشاور اين بوده كه اگر از درياي خزر به درياچه اروميه آب بياوريم ظرف ٥٠ سال درياچه پر از نمك مي‌شود. يك طرح ديگر هم بود انتقال از ارس كه سال ٩٣ پيش‌بيني ما اين بود كه اجراي آن هر مترمكعب ٤٥٠٠ تومان هزينه دارد. ان طرح را هم سال ٩٤ از برنامه‌هاي‌مان كنار گذاشتيم.

طرح انتقال بين حوضه‌اي از طريق پيرانشهر به كجا رسيده؟

اين طرح از سال ١٣٢٣ مطرح بوده است. ايده آن اين بوده كه از طريق تونل آب براي اراضي پيرانشهر منتقل شود. قبل از انقلاب مطالعات نهايي شده بود. بعد از انقلاب هم دنبال شد و اگر ستاد احياي درياچه اروميه هم وجود نداشت هم اين طرح اجرا مي‌شد. زمان رياست‌جمهوري آقاي احمدي‌نژاد پيمانكار طرح را انتخاب كرده‌اند و برايش رديف بودجه هم تعيين شده است. ما فقط هدف اجراي طرح را تغيير داده‌ايم و به جاي انتقال آب براي كشاورزي، قرار شد همه اين آب به درياچه منتقل شود.

و حالا طرح‌هاي رويايي انتقال آب از خارج از كشور هم مطرح است؟

يكي از طرح‌ها انتقال آب از «گرجستان» بود. چون ما يك خط لوله به طول ٦٠٠ كيلومتر انتقال نفت به آنها داشتيم خيلي علاقه‌مند بودند كه در كنار همين خط لوله، آنها هم يك خط لوله ايجاد كنند براي انتقال آب به ايران. آقاي روحاني اتفاقا با اصل موضوع موافقت كردند و دستور دادند كه موضوع پيگيري شود. اما مطالعه‌اش انجام شد و بر اساس نتايج مطالعه تصميم گرفتيم طرح را كنار بگذاريم. بعد بحث انتقال آب از درياچه «وان» مطرح شد. نكات مثبتي داشت. مثل اينكه در بالادست قرار دارد، ترك‌ها به دلايل فني علاقه‌مند بودند كه اين آب را به ما بدهند، نزديك هم بود. مطالعه طرح از منظر شيمي منفي نبود. نتايج مطالعات بيولوژيك اما منفي بوده است.

ممكن است اين طرح را هم كنار بگذاريد؟

بله. ما مبتني بر نگاه علمي هر چيزي به نفع كشور باشد انجام مي‌دهيم. اما سياست اصلي‌مان اين است كه آب را از طريق صرفه‌جويي در حوضه آبريز تامين كنيم. مطالعه ما نشان مي‌دهد كه ما سالي ٥ ميليارد مترمكعب آب مصرف مي‌كنيم و اين امكان از نظر علمي وجود دارد كه ما صرفه‌جويي كنيم. ضمن اينكه ظرف ١٠٠ سال آينده ٢٥ درصد ديگر از بارش‌هاي ما كاسته مي‌شود. بايد يك برنامه بلند مدت هم براي پايداري سرزمين داشته باشيم.

براي بلندمدت كاري كرده‌ايد؟

براي كوتاه‌مدت دستورالعمل‌هايي داريم كه هنوز به‌طور كامل اجرا نشده است. يك كارگروه هم درست كرده‌ايم كه براي برنامه بلندمدت سياستگذاري كند. دستورالعمل‌هايي هم طراحي شده است كه در هر كجا چقدر آب تخصيص پيدا كند و در عين حال معيشت كشاورزان هم تامين شود. براي بلندمدت هم درباره بهينه‌سازي كشاورزي و شكل‌گيري زنجيره ارزش مثلا براي توليد سيب مطالعه كرده‌ايم و مدل‌هاي اقتصادي شدن كشاورزي را در آورده‌ايم. با اتاق‌هاي بازرگاني هم هماهنگي‌هايي انجام داده‌ايم كه براي اقتصادي شدن ايده‌ها مشاركت كنند. يكي از دانشگاه‌هاي كشور هم در اين‌باره همكاري كرده است. اما خب همان طور كه گفتم نهايي شدن اين كارها نيازمند هماهنگي و پايبندي همه است.

جهاد كشاورزي چقدر در اين مدل‌سازي‌ها و برنامه‌ريزي‌ها مشاركت دارد؟

جزو همكاران ما هستند. اما نه به اندازه‌اي كه مورد انتظار ما است.

براي گفت‌وگو و تعامل با جوامع محلي چه برنامه‌اي داريد؟

وقتي كه كارگروه شكل گرفت مقرر شد بخش فني و علمي در تهران مستقر شود و دبيرخانه‌اش در دانشگاه صنعتي شريف باشد. بخش فرهنگي و اجتماعي هم در استان پيگيري شود و دبيرخانه‌اش در استانداري باشد. توجيه هم اين بود كه به دليل شناخت منطقه بهتر است براي اقدامات اجتماعي در استان تصميم‌گيري كنند. ما هم گفتيم هيچ فعاليت فرهنگي و اجتماعي انجام نمي‌دهيم. آقاي دكتر كلانتري هم براي اختصاص بودجه اعلام آمادگي كردند. اقداماتي هم انجام داده‌اند ولي ما به دوستان‌مان گفتيم كار فرهنگي و اجتماعي چاپ روي خودكار و توليد بروشور نيست و اين كارها جواب نمي‌دهد.

خب براي پوشش اين ضعف چه كرديد؟

سال گذشته استانداران مان را متقاعد كرديم كه كار اجتماعي يك علم است. همان طور كه ما وقتي مي‌خواهيم دو رودخانه را به هم متصل كنيم مي‌رويم مشاور مي‌گيريم تا براي‌مان اين طرح را مطالعه كند؛ خب اقدامات اجتماعي هم بدون مطالعه و نظر مشاور فايده‌اي ندارد. همان پارسال يك مشاور گرفتند و به ما گفته‌اند كه تا چهار، پنج ماه ديگر نتايج اين كار بيرون مي‌آيد. واقعيت اين است هنوز هم اين را ضعف خودمان مي‌دانم. حتي اين گزارش هم كه نتايجش آماده شود من خيلي مطمئن نيستم كه چقدر اعماق جامعه را ديده است و چقدر دقيق مطالعه كرده است.

اگر همين امروز يك نفر از شما بپرسد كه چرا بايد درياچه احيا شود؛ چه دلايلي مي‌آوريد؟

اگر درياچه اروميه احيا نشود فاجعه انساني رخ مي‌دهد. هفته اول فروردين‌ماه ديديد كه چه اتفاقي افتاد درياچه ٥٠ درصدش پر بود در اروميه كه هيچ وقت كسي فكر نمي‌كرد باد غالب به آن سمت است «چشم، چشم را نمي‌ديد». دوم اينكه آنجا اگر احيا شود مي‌توان به احياي بقيه تالاب‌هاي كشور هم اميدوار بود. اگر اروميه احيا شود، پريشان، جازموريان و بختگان را هم مي‌توان احيا كرد. به اين دليل كه اروميه آب دارد و آنها آب هم ندارند. سوم مگر ما مي‌توانيم به طبيعت مان و كشورمان بي‌تفاوت باشيم؟ تمام اين اكوسيستم‌ها كاركرد دارند. اكوسيستم درياچه اروميه اگر نباشد هيچ كشت و زراعتي در آنجا جواب نمي‌دهد. مي‌توان گفت به صد دليل كه بايد درياچه احيا شود.

و به نظر شما با اين عملكرد جزيره‌اي احيا مي‌شود؟

درياچه اروميه يك برجام است. مي‌توان نگاه حاكميتي به آن كرد يا دولتي. من به عنوان كسي كه هزاران ساعت در اين حوزه كار و مطالعه كرده‌ام، ديده‌ام كه ديگران در خارج از اين مرزها نسبت به مسائل چطور نگاه و كار مي‌كنند. آنها نگاه شان ملي است. ولي در كشور ما اگر تراز درياچه برود پايين مي‌گويند اينها عرضه ندارند، تراز برود بالا مي‌گويند اين كار باران بوده است. اگر بخواهيم به مسائل ملي و محيط زيستي اين گونه نگاه كنيم هيچ مساله‌اي حل نمي‌شود و بعد از مدتي به اين وضعيت عادت مي‌كنيم. دولت‌هايي شجاعند كه مساله را خوب بشناسند و جسارت اجراي تصميم‌ها را هم داشته باشند. به قول معروف ما بايد فحش‌خورمان خوب باشد و از تصميم درست عقب‌نشيني نكنيم. اگر همه پاي كار بيايند و اجماع صورت بگيرد درياچه نجات پيدا مي‌كند.

اگر درياچه اروميه احيا نشود فاجعه انساني رخ مي‌دهد. هفته اول فروردين‌ماه درياچه ٥٠ درصدش پر بود در اروميه كه هيچ وقت كسي فكر نمي‌كرد باد غالب به آن سمت است «چشم، چشم را نمي‌ديد».

در كشور ما اگر تراز درياچه برود پايين مي‌گويند اينها عرضه ندارند، تراز برود بالا مي‌گويند اين كار باران بوده است. اگر بخواهيم به مسائل ملي و محيط زيستي اين گونه نگاه كنيم هيچ مساله‌اي حل نمي‌شود و بعد از مدتي به اين وضعيت عادت مي‌كنيم. دولت‌هايي شجاعند كه مساله را خوب بشناسند و جسارت اجراي تصميم‌ها را هم داشته باشند.

منبع: روزنامه اعتماد

جهان سلامت:گزارش کمیسیون بررسی سانحه سقوط هواپیمای شرکت آسمان نهایی شد.

به گزارش جهان سلامت به نقل از ایسنا،حسن رضایی‌فر – مدیرکل بررسی سوانح سازمان هواپیمایی کشوری ، با بیان این خبر، اظهار کرد: گزارش این کمیسیون به مرحله نهایی خود رسیده، اما پیش از انتشار نیاز به بررسی آن با طرف فرانسوی وجود خواهد داشت، زیرا هنوز دو طرف درباره یک تا دو مورد کوچک در این گزارش اختلاف‌نظر دارند.

به گفته وی، به منظور بررسی این اختلاف‌ها و البته دریافت متن گزارش انگلیسی از سوی طرف فرانسوی هیاتی از سوی این کشور امشب شنبه وارد ایران می‌شود و ظرف روزهای آینده در جلساتی این گزارش تحویل خواهد شد.

مدیرکل بررسی سوانح سازمان هواپیمایی کشوری تصریح کرد: پس از انجام این بررسی‌ها پیش بینی می‌کنیم که ظرف روزهای آینده گزارش و نظر نهایی این کمیسیون به طور رسمی منتشر شود.

رضایی‌فر با بیان این که این فرصت برای طرف‌های دخیل در این حادثه وجود خواهد داشت که نظرات و توضیحات را ارائه کنند، اظهار کرد: سازمان هواپیمایی کشوری، شرکت فرودگاه‌ها و شرکت هواپیمایی آسمان بخشی از این طرف‌ها هستند که در صورت نیاز به ارائه‌ی توضیحات جدیدتر این فرصت در اختیار آنها قرار داده می‌شود.

وی در پاسخ به این سوال که واکنش فرانسوی‌ها نسبت به این گزارش چگونه خواهد بود نیز توضیح داد: طبق قوانین بین‌المللی پس از این‌که گزارش کمیسیون ایرانی منتشر شد، از زمانی که فرانسه گزارش را دریافت می‌کند حداکثر تا ۹۰ روز زمان دارد که نظر نهایی خود را در این رابطه اعلام کند از این‌رو پس از آنکه گزارش در روزهای آینده نهایی شد فرانسه می‌تواند از سه ماه فرصت خود در این زمینه استفاده کند.

پرواز شماره ۳۷۰۴ شرکت هواپیمایی آسمان که ۲۹ بهمن‌ماه سال گذشته فرودگاه مهرآباد را به مقصد یاسوج ترک کرده بود در ۹ مایلی خود تا این شهر و در اثر برخورد با ارتفاع دنا سقوط کرد.

این هواپیما ۶۶ سرنشین داشت که تمامی آنها در جریان این سانحه جان خود را از دست دادند.

هواپیمای سقوط کرده شرکت آسمان از خانواده ای تی آر ۷۲ بود که پرواز آن برای مدتی از سوی سازمان هواپیمایی کشوری متوقف ولی پس از آن دوباره از سر گرفته شد.

پس از این حادثه رییس جمهوری مسئولیت بررسی ابعاد این ماجرا را به وزیر راه و شهرسازی واگذار کرد و آخوندی نیز در حکمی سازمان هواپیمایی کشوری را مسئول تشکیل کمیسیون بررسی سانحه و مشخص کردن علل آن کرد.

جهان سلامت: اداره کل پزشکی قانونی استان تهران اعلام کرد: طی سال گذشته ( ۱۳۹۶)،۹۳ هزار و ۲۹۵ نفر به دلیل جراحات ناشی از نزاع به پزشکی قانونی این استان مراجعه کردند.

به گزارش جهان سلامت به نقل از اداره کل پزشکی قانونی استان تهران، این شمار مراجعه کننده به دلیل نزاع در مقایسه با مدت مشابه سال قبل از آن (۱۳۹۵) با ۹۲ هزار و ۸۱۷نفر ۶ درصد کاهش یافته است.

براساس این گزارش از کل مراجعان به دلیل آسیب های ناشی از نزاع درسال گذشته ۶۰ هزار و ۵۸۶ مرد و ۳۲ هزار و ۷۰۹نفر زن بودند.
همچنین در اسفند ماه سال گذشته نیز آمار مراجعان نزاع با یک درصد افزایش نسبت به مدت مشابه سال ۹۵ به ۸۰۹۵ مورد رسید.

**توصیه پزشکی قانونی به مراجعان نزاع
پزشکی قانونی استان تهران به مراجعه کنندگان نزاع به مراکز پزشکی قانونی توصیه کرده است: ظاهر خون آلود تاثیری در صدور نظریه کارشناسی توسط پزشکی قانونی ندارد، آنچه مبنای صدور نظریه کارشناسی در خصوص جراحات است، نوع جراحت و عمق آن است.
بنابر این معاینه دقیق ‌تر ضایعات، نیازمند تمیز بودن موضع و بررسی دقیق آن توسط کارشناسان پزشکی قانونی است.
در ادامه این توصیه ها آمده است: دیگر چیزی به نام طول درمان در پزشکی قانونی تعیین نمی‌شود و این هم یکی دیگر از باورهای نادرست به یادگار مانده از گذشته است.
برای صدور نظریه کارشناسی درخصوص صدمات ناشی از نزاع توسط سازمان پزشکی قانونی ارائه معرفی نامه از مراجع قضایی و یا کلانتری الزامی است.
پزشکی قانونی استان تهران همچنین تاکید کرده است: در مواردی برای بررسی دقیق تر جراحات و یا عوارض صدمات نیازمند اخذ مشاوره و یا تصویربرداری و یا سایر اقدامات پاراکلینیک هستیم و این امر برای حفظ حقوق مراجعه کنندگان و اظهار نظر دقیق در خصوص صدمات است، بنابر این صبر و شکیبایی بیشتر مراجعان را می طلبد.
در صورت وجود جراحات و صدمات عمده و تهدید کننده، فرد می تواند پس از انجام اقدامات درمانی به پزشکی قانونی مراجعه کند و سوابق اقدامات انجام شده از سوی پزشکی قانونی از مرجع درمان کننده اخذ خواهد شد تا حقی از فردی ضایع نشود.

جهان سلامت:جامعه‌شناس و رییس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران با تاکید بر اینکه اسیدها مواد خطرناکی هستند و نباید به همه افراد فروخته شوند، گفت: اما از آنجا که ایمنی در کشور ما یک موضوع رها شده است و متولی ندارد یا متولیانی که برای آن تعریف شده‌اند از قدرت و ابزارهای لازم برای اعمال قدرت برخوردار نیستند، این مواد به راحتی در دسترس همه افراد است.

به گزارش جهان سلامت به نقل از ایلنا،حسین ایمانی‌جاجرمی (جامعه‌شناس و رییس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران)، درباره شیوع اسیدپاشی در کشور گفت: معمولا در حوادث اسیدپاشی قربانیان، زنانی هستند که به تقاضای فردی که اعمال خشونت کرده، توجه نکرده و در نهایت مورد انتقام‌جویی قرار گرفتند.

وی ادامه داد: این گونه رفتارها به فرهنگ رفتاری ما در جامعه باز می‌گردد، متاسفانه چه بخواهیم و چه نخواهیم جامعه ایران یک جامعه خشن است و نه تنها مردم بلکه دستگاه‌های دولتی نیز همچنان فکر می‌کنند که با اعمال زور می‌توانند، مسائل را حل کرده و اطاعت را جلب کند و موجب هم‌نوایی و هم‌راهی بین افراد شوند.

این جامعه‌شناس با بیان اینکه خشونت در جامعه ما یک مسئله فراگیر است، تصریح کرد: مسئله خشونت فقط مربوط به ایران نیست، بلکه کشورهای همسایه مانند افغانستان، پاکستان، عراق و ترکیه نیز خشونت دیده می‌شود و متاسفانه خشونت در این بخش از آسیا به عنوان یک فرهنگ شناخته و پذیرفته شده است.

جاجرمی با بیان اینکه مقابله با فرهنگ خشونت در این منطقه بسیار سخت است، خاطرنشان کرد: برای مقابله با خشونت باید فرآیندهای اجتماعی شدن، ساز و کارهای جامعه، آموزه‌های تربیتی مورد توجه قرار گیرد و رفته رفته اصلاح شود.

وی ادامه داد: بخشی از خشونت در جامعه ما به فرهنگ مردسالار در جامعه باز می‌گردد که از دیرباز وجود داشته است و مرد این حق را برای خود قائل است که هر بلایی خواست بر سرزن بیاورد و هیچ ترسی نداشته باشد، چراکه می‌داند فرهنگ عمومی جامعه و قانون برخورد جدی با او ندارند.

این جامعه‌شناس با بیان اینکه در سال‌های گذشته برخی نگاه‌ها به موضوع مردسالاری تغییر کرده است، خاطرنشان کرد: فرهنگ خشونت در جامعه ریشه دارد و همچنان خود را در لایه‌های مختلف جامعه نشان می‌دهد و مربوط به گروه‌های کم‌درآمد و کم‌توان جامعه نمی‌شود، ما در لایه‌های بالا و متوسط جامعه نیز شاهد این موضوع هستیم و این نشان‌دهنده همه‌گیر بودن خشونت در جامعه است.

جاجرمی تاکید کرد: کسی که اقدام به اسید‌پاشی می‌کند، می‌خواهد قربانی خود را زجرکش کند و این میزان از خشونت نشان‌دهنده اوج خشونت یک فرد است، چراکه می‌خواهد قربانی‌اش هر روز عذاب بکشد. معتقدم در این زمینه باید موضوعات بسیاری از جمله فرهنگ آموزشی ما و فرهنگ عمومی کشور تغییر کند.

وی با بیان اینکه نوع خشونت در مناطق مختلف کشور نیز متفاوت است، گفت: اگر حقوق زنان در جامعه به طور کامل به رسمیت شناخته شود و به طور جدی از آن دفاع شود، می‌توان جلوی بسیاری از این نوع خشونت‌ها را گرفت.

این جامعه‌شناس خاطرنشان کرد: نقش‌های اجتماعی زنان در جامعه ایران تغییر کرده است و زنان از نقش‌های سنتی فاصله‌ گرفته‌اند، اما به نظر می‌رسد بخش عمده‌ای از مردان حاضر به قبول این نقش‌‌های جدید نیستند و شاید این خشونت نسبت به زنان واکنشی باشد نسبت به اتفاقی که در حال رخ دادن است. متاسفانه در جامعه نیز درباره این تغییرات بحث و گفت‌وگو نمی‌شود و محافظه کاری شدیدی در این باره در جامعه وجود دارد. ما نمی‌خواهیم قبول کنیم که این تغییرات اتفاق افتاده و با این خشونت خود را نشان می‌دهد.

جاجرمی خاطرنشان کرد: اگر این محافظه‌کاری از سوی رسانه‌های دولتی و صدا و سیما کنار گذاشته شود و درباره این تغییرات بنیادین صحبت کنیم، می‌توان این خشونت‌ها را پیش‌بینی کرد. به طور مثال اگر مردان در جامعه نقش‌های جدید خانواده و زن را بپذیرند، خیلی از این موضوعات قابل پیشگیری است، اما ما حاضر به قبول تغییرات بنیادین در ایران نیستیم و نتیجه آن می‌شود، مردانی که حاضر نیستند، کارکرد جدید زنان را قبول کنند، نسبت به آن واکنش خشونت‌آمیز نشان دهند.

جاجرمی با بیان اینکه افرادی که در جامعه اقدام به رفتارهای خشونت‌آمیز دارند، از سر استیصال است، گفت: افرادی که خشونت می‌ورزند، کسانی هستند که ضعیف بوده و مشکلات بنیادین دارند و دارای اختلال شخصیت هستند و خشونت نشانه قدرت نیست بلکه نشانه ضعف آنهاست.

وی همچنین در خصوص در دسترس بودن اسید و عدم‌ کدگذاری آن گفت: معتقدم که این مواد خطرناک باید کدگذاری شود، اما متاسفانه استانداردهای ایمنی کالاها و مواد در کشور ما وجود ندارد. اگر این مواد کد‌گذاری شده‌ باشند هر کسی نمی‌تواند به راحتی آن را خریداری کند. این کالاها مواد خطرناک هستند و نباید به همه افراد فروخته شوند، اما از آنجا که موضوع ایمنی در کشور ما یک موضوع رها شده است و متولیانی ندارد یا متولیانی که برای آن تعریف شده‌اند از قدرت و ابزارهای لازم برای اعمال قدرت برخوردار نیستند، این مواد به راحتی در دسترس همه افراد است.

جهان سلامت:متهم ۲ شب پیش، حوالی ساعت ۳ بامداد با ورود به منزل یک زوج تازه ازدواج کرده، اقدام به اسیدپاشی کرد.

به گزارش جهان سلامت به نقل از عصر ایران،در این حادثه مرد جوان هدف اصلی اسیدپاشی قرار گرفت و تنها چند لکه اسید روی پاهای زن ریخته شده است. تازه داماد بر اثر شدت سوختگی شب گذشته فوت کرد.

پس از بررسی‌ ها مشخص شد فرد اسیدپاش قبلا خواستگار زن مقتول بوده و قبل از ازدواج نیز زن جوان را تهدید به انجام چنین کاری کرده است.

برچسب ها

تمامی حقوق مطالب برای جهان سلامت محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.